دسته: سعدی
-
۲۶۱. یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود
غزل 261 یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود کاو را به سر کشته هجران گذری بود آن دوست که ما را به ارادت نظری هست با او مگر او را به عنایت نظری بود من بعد حکایت نکنم تلخی هجران کان میوه که از صبر برآمد شکری بود رویی نتوان…
-
۲۶۰. من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود
غزل 260 من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود سر نه چیزیست که شایسته پای تو بود خرم آن روی که در روی تو باشد همه عمر وین نباشد مگر آن وقت که رای تو بود ذرهای در همه اجزای من مسکین نیست که نه آن ذره معلق به هوای…
-
۲۵۹. ناچار هر که صاحب روی نکو بود
غزل 259 ناچار هر که صاحب روی نکو بود هر جا که بگذرد همه چشمی در او بود ای گل تو نیز شوخی بلبل معاف دار کان جا که رنگ و بوی بود گفت و گو بود نفس آرزو کند که تو لب بر لبش نهی بعد از هزار سال که خاکش سبو…