دسته: سعدی
-
حکایت در این معنی
حکایت در این معنی یکی را حکایت کنند از ملوک که بیماری رشته کردش چو دوک چنانش در انداخت ضعف حسد که میبرد بر زیردستان حسد که شاه ارچه بر عرصه نام آورست چو ضعف آمد از بیدقی کمترست ندیمی زمین ملک بوسه داد که ملک خداوند جاوید باد در این شهر مردی…
-
در نواخت رعیت و رحمت بر افتادگان
در نواخت رعیت و رحمت بر افتادگان الا تا بغفلت نخفتی که نوم حرام است بر چشم سالار قوم غم زیردستان بخور زینهار بترس از زبردستی روزگار نصیحت که خالی بود از غرض چو داروی تلخ است، دفع مرض
-
حکایت حجاج یوسف
حکایت حجاج یوسف حکایت کنند از یکی نیکمرد که اکرام حجاج یوسف نکرد به سرهنگ دیوان نگه کرد تیز که نطعش بینداز و خونش بریز چو حجت نماند جفا جوی را بپرخاش در هم کشد روی را بخندید و بگریست مرد خدای عجب داشت سنگین دل تیره رای چو دیدش که خندید و…