دسته: گلستان
-
۷۳
حکایت شماره هفتاد و سه هر آنچه دانی که هر آینه معلوم تو گردد به پرسیدن آن تعجیل مکن که هیبت سلطنت را زیان دارد. چو لقمان دید کاندر دست داوود همی آهن به معجز موم گردد نپرسیدش چه میسازی که دانست که بی پرسیدنش معلوم گردد
-
۷۴
حکایت شماره هفتاد چهارم يکي از لوازم صحبت آنست که خانه بپردازي يا با خانه خداي درسازي حکايت بر مزاج مستمع گوي اگر خواهي که دارد با تو ميلي هر آن عاقل که با مجنون نشيند نبايد کردنش جز ذکر ليلي
-
۷۵
حکایت شماره هفتاد و پنج هر که با بدان نشیند اگر نیز طبیعت ایشان درو اثر نکند به طریقت ایشان متهم گردد و گر به خراباتی رود به نماز کردن منسوب شود به خمر خوردن طلب کردم ز دانایی یکی پند مرا فرمود با نادان مپیوند