دسته: گلستان
-
۵۲
حکایت پنجاه و دوم عقل در دست نفس چنان گرفتار است که مرد عاجز با زن گریز رای. رای بی قوت مکر و فسونست و قوت بی رای جهل و جنون
-
۵۳
حکایت پنجاه و سوم جوانمرد که بخورد و بدهد به از عابد که روزه دارد و بنهد. هر که ترک شهوت از بهر خلق داده است از شهوتی حلال، در شهوتی حرام افتاده است
-
۵۴
حکایت پنجاه و چهارم اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی گردد یعنی آنان که دست قوت ندارند سنگ خورده نگه دارند تا به وقت فرصت دمار از دماغ ظالم برآرند. و قطر علی قطر اذا اتفقت نهر ونهر علی نهر اذا اجتمعت بحر