دسته: باب هشتم در آداب صحبت
-
۱۶
حکایت شانزدهم نصیحت از دشمن پذیرفتن خطاست ولیکن شنیدن رواست تا به خلاف آن کار کنی که آن عین صوابست حذر کن زآنچه دشمن گوید آن کن که بر زانو زنی دست تغابن
-
۱۷
حکایت هفدهم خشم بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بی وقت هیبت ببرد نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند. درشتی و نرمی به هم در به است چو فاصد که جراح و مرهم نه است نه مر خویشتن را فزونی…
-
۱۸
حکایت هجدهم دو کس دشمن ملک و دینند: پادشاه بی حلم و دانشمند بی علم بر سر ملک مباد ان ملک فرمانده که خدا را نبود بنده فرمانبردار