دسته: باب هشتم در آداب صحبت
-
۲۸
حکایت بیست و هشتم همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال یکى یهود و مسلمان نزاع مى کردند چنانکه خنده گرفت از حدیث ایشانم به طیره گفت مسلمان گرین قباله من درست نیست خدایا یهود میرانم گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد بخود گمان نبرد هیچکس که…
-
۲۹
حکایت بیست و نهم ده آدمی بر سفره ای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم بسر نبرند. حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر. حکما گفته اند توانگری به قناعت به از توانگری به بضاعت روده تنگ به یک نان تهی پرگردد نعمت روی زمین پر نکند دیده…
-
۳۰
حکایت سی ام هر چیزی راحت به دست آید عمر کوتاهی دارد و زود از دست می رود خاکِ مشرق شنیدهام که کُنند به چهل سال کاسهای چینی صد بهروزی کنند در مَردَشت لاجرم قیمتش همیبینی آنکه ناگاه کسی گشت، به چیزی نرسید وین به تمکین و فضیلت بگذشت از همه چیز…