دسته: غزل
-
۲۰۱. آن به که نظر باشد و گفتار نباشد
غزل 201 آن به که نظر باشد و گفتار نباشد تا مدعی اندر پس دیوار نباشد آن بر سر گنج است که چون نقطه به کنجی بنشیند و سرگشته چو پرگار نباشد ای دوست برآور دری از خلق به رویم تا هیچ کسم واقف اسرار نباشد می خواهم و معشوق و…
-
۱۹۹.تا حال منت خبر نباشد
غزل 199 تا حال منت خبر نباشد در کار منت نظر نباشد تا قوت صبر بود کردیم دیگر چه کنیم اگر نباشد آیین وفا و مهربانی در شهر شما مگر نباشد گویند نظر چرا نبستی تا مشغله و خطر نباشد ای خواجه برو که جهد انسان با تیر قضا سپر نباشد…
-
۲۰۰. چه کسی که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد
غزل 200 چه کسی که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد که نه در تو بازماند مگرش بصر نباشد نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی که ز دوستی بمیریم و تو را خبر نباشد مکن ار چه میتوانی که ز خدمتم برانی نزنند سائلی را که دری دگر نباشد …