دسته: غزل
-
۲۴۰. چه کند بنده که بر جور تحمل نکند
غزل 240 چه کند بنده که بر جور تحمل نکند دل اگر تنگ شود مهر تبدل نکند دل و دین در سر کارت شد و بسیاری نیست سر و جان خواه که دیوانه تأمل نکند سحر گویند حرامست در این عهد ولیک چشمت آن کرد که هاروت به بابل نکند غرقه در…
-
۲۳۹. کسی که روی تو بیند نگه به کس نکند
غزل 239 کسی که روی تو بیند نگه به کس نکند ز عشق سیر نباشد ز عیش بس نکند در این روش که تویی پیش هر که بازآیی گرش به تیغ زنی روی بازپس نکند چنان به پای تو در مردن آرزومندم که زندگانی خویشم چنان هوس نکند به مدتی نفسی یاد…
-
۲۳۸. بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند
غزل 238 بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند برقع برافکن تا بهشت از حور زیور برکند زان روی و خال دلستان برکش نقاب پرنیان تا پیش رویت آسمان آن خال اختر برکند خلقی چو من بر روی تو آشفته همچون موی تو پای آن نهد در کوی تو کاول دل از سر…