دسته: غزل
-
۲۶۴. هر که مجموع نباشد به تماشا نرود
غزل 264 هر که مجموع نباشد به تماشا نرود یار با یار سفرکرده به تنها نرود باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود بر دل آویختگان عرصه عالم تنگست کان که جایی به گل افتاد دگر جا نرود هرگز اندیشه یار از دل دیوانه عشق…
-
۲۶۳. گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
غزل 263 گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود وآن چنان پای گرفتهست که مشکل برود دلی از سنگ بباید به سر راه وداع تا تحمل کند آن روز که محمل برود چشم حسرت به سر اشک فرو میگیرم که اگر راه دهم قافله بر گل برود ره ندیدم چو برفت از…
-
۲۶۲. عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
غزل 262 عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود مجنون از آستانه لیلی کجا رود گر من فدای جان تو گردم دریغ نیست بسیار سر که در سر مهر و وفا رود ور من گدای کوی تو باشم غریب نیست قارون اگر به خیل تو آید گدا رود مجروح تیر…