دسته: بوستان
-
حکایت ابراهیم علیهالسلام
حکایت ابراهیم علیهالسلام شنیدم که یک هفته ابنالسبیل نیامد به مهمان سرای خلیل ز فرخنده خویی نخوردی بگاه مگر بینوایی در آید ز راه برون رفت و هر جانبی بنگرید بر اطراف وادی نگه کرد و دید به تنها یکی در بیایان چو بید سر و مویش از برف پیری سپید به دلداریش مرحبایی بگفت…
-
گفتار اندر نواخت ضعیفان
گفتار اندر نواخت ضعیفان پدرمرده را سایه بر سر فکن غبارش بیفشان و خارش بکن ندانی چه بودش فرو مانده سخت؟ بود تازه بی بیخ هرگز درخت؟ چو بینی یتیمی سر افگنده پیش مده بوسه بر روی فرزند خویش یتیم ار بگرید که نازش خرد؟ وگر خشم گیرد که بارش برد؟ الا تا نگرید که…
-
گفتار اندر پوشیدن راز خویش (پایان باب اول)
گفتار اندر پوشیدن راز خویش (پایان باب اول) به تدبیر جنگ بد اندیش کوش مصالح بیندیش و نیت بپوش منه در میان راز با هر کسی که جاسوس همکاسه دیدم بسی سکندر که با شرقیان حرب داشت درخیمه گویند در غرب داشت چو بهمن به زاولستان خواست شد چپ آوازه افگند و از راست شد…