دسته: دفتر سوم
-
آه اتشناک
آه اتشناک چون شمع نیمه جان به هوای تو سوختیم با گریه ساختیم و به پای توسوختیم اشکی که ریختیم به یاد تو ریختیم عمری که سوختیم برای تو سوختیم پروانه سوخت یک شب و آسود جان او ما عمر ها ز داغ جفای تو سوختیم دیشب که یار انجمن افروز غیر بود ای شمع…
-
آغوش صحرا
آغوش صحرا عیبجو دلدادگان را سرزنش ها میکند وای اگر با او کند دل آنچه با ما میکند با غم جانسوز می سازد دل مسکین من مصلحت بین است و با دشمن مدارا می کند عکس او در اشک من نقشی خیال انگیز داشت ماه سیمین جلوه ها در موج دریا می کند از طربناکی…
-
آشیانه تهی
آشیانه تهی همچو مجنون گفتگو با خویشتن باید مرا بی زبانم همزبانی همچو من باید مرا تا شوم روشنگر دلها به آه آتشین گرم خویی های شمع انجمن باید مرا رشک می آید مرا از جامه بر اندام تو با تو ای گل جای در یک پیرهن باید مرا آشیان بی طایر دستانسرا ویرانه به…