دسته: دفتر دوم
-
هوسناک
هوسناک در چمن چون شاخ گل نازک تنی افتاده است سایه نیلوفری بر سوسنی افتاده است چون مه روشن که تابد از حریر ابرها ساق سیمینی برون از دامنی افتاده است یک جهان دل بین که از گیسوی او آویخته یک چمن گل بین که در پیراهنی افتاده است روی گرمی شعله ای در جان…
-
وفای شمع
وفای شمع مردم از درد و نمی آیی به بالینم هنوز مرگ خود میبینم و رویت نمی بینم هنوز بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم شمع را نازم که می گرید به بالینم هنوز آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت عم نمی گردد جدا از جان مسکینم هنوز…
-
نازک اندام
نازک اندام ز جام آینه گون پرتو شراب دمید خیال خواب چه داری ؟ که آفتاب دمید درون اشک من افتاد نقش اندامش به خنده گفت : که نیلوفری ز آب دمید ز جامه گشت پدیدار گوی سینه او ستاره ای ز گریبان ماهتاب دمید کشید دانه امید ما سری از خاک که برق خنده…