دسته: دفتر اول
-
خیال انگیز
خیال انگیز خیالانگیز و جانپرور چو بوی گل سراپایی نداری غیر از این عیبی که میدانی که زیبایی من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم که بر دیدار طاقت سوز خود عاشقتر از مایی به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را تو شمع مجلسافروزی تو ماه مجلسآرایی منم ابر و تویی گلبن که…
-
خنده مستانه
خنده مستانه با عزیزان درنیامیزد دل دیوانهام در میان آشنایانم ولی بیگانهام از سبک روحی گران آیم به طبع روزگار در سرای اهل ماتم خندهٔ مستانهام نیست در این خاکدانم آبروی شبنمی گر چه بحر مردمی را گوهر یکدانهام از چو من آزادهای الفت بریدن سهل نیست میرود با چشم گریان سیل از ویرانهام آفتاب…
-
حدیث جوانی
حدیث جوانی اشکم ولی به پای عزیزان چکیدهام خارم ولی به سایهٔ گل آرمیدهام با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق همچون بنفشه سر به گریبان کشیدهام چون خاک در هوای تو از پا فتادهام چون اشک در قفای تو با سر دویدهام من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش از دیگران…