دسته: اپلیکیشن نینوایان
-
۴۶. دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست
غزل 46 دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست از خانه برون آمد و بازار بیاراست در وهم نگنجد که چه دلبند و چه شیرین در وصف نیاید که چه مطبوع و چه زیباست صبر و دل و دین میرود و طاقت و آرام از زخم پدید است که بازوش تواناست از…
-
۴۵. خوش میرود این پسر که برخاست
غزل 45 خوش میرود این پسر که برخاست سرویست چنین که میرود راست ابروش کمان قتل عاشق گیسوش کمند عقل داناست بالای چنین اگر در اسلام گویند که هست زیر و بالاست ای آتش خرمن عزیزان بنشین که هزار فتنه برخاست بی جرم بکش که بنده مملوک بی شرع ببر…
-
۴۴. بوی گل و بانگ مرغ برخاست
غزل 44 بوی گل و بانگ مرغ برخاست هنگام نشاط و روز صحراست فراش خزان ورق بیفشاند نقاش صبا چمن بیاراست ما را سر باغ و بوستان نیست هر جا که تویی تفرج آن جاست گویند نظر به روی خوبان نهیست نه این نظر که ما راست در روی تو…