دسته: اپلیکیشن نینوایان
-
۹۶. ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست
غزل 96 ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست به قول هر که جهان مهر برمگیر از دوست به بندگی و صغیری گرت قبول کند سپاس دار که فضلی بود کبیر از دوست به جای دوست گرت هر چه در جهان بخشند رضا مده که متاعی بود حقیر از دوست…
-
۹۵. آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست
غزل 95 آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست موقف آزادگان بر سر میدان اوست ره به در از کوی دوست نیست که بیرون برند سلسله پای جمع زلف پریشان اوست چند نصیحت کنند بیخبرانم به صبر درد مرا ای حکیم صبر نه درمان اوست گر کند انعام…
-
۹۴. خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست
غزل 94 خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست طوبی غلام قد صنوبرخرام اوست آن قامتست نی به حقیقت قیامتست زیرا که رستخیز من اندر قیام اوست بر مرگ دل خوشست در این واقعه مرا کآب حیات در لب یاقوت فام اوست بوی بهار میدمدم یا نسیم صبح باد بهشت میگذرد…