دسته: شعرا
-
صوفی بيا که خرقه سالوس برکشيم
غزل ۳۷۵ صوفی بيا که خرقه سالوس برکشيم وين نقش زرق را خط بطلان به سر کشيم نذر و فتوح صومعه در وجه مینهيم دلق ريا به آب خرابات برکشيم فردا اگر نه روضه رضوان به ما دهند غلمان ز روضه حور ز جنت به درکشيم بيرون جهيم سرخوش و…
-
بيا تا گل برافشانيم و می در ساغر اندازيم
غزل ۳۷۴ بيا تا گل برافشانيم و می در ساغر اندازيم فلک را سقف بشکافيم و طرحی نو دراندازيم اگر غم لشکر انگيزد که خون عاشقان ريزد من و ساقی به هم تازيم و بنيادش براندازيم شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ريزيم نسيم عطرگردان را شکر در مجمر اندازيم چو…
-
خيز تا خرقه صوفی به خرابات بريم
غزل ۳۷۳ خيز تا خرقه صوفی به خرابات بريم شطح و طامات به بازار خرافات بريم سوی رندان قلندر به ره آورد سفر دلق بسطامی و سجاده طامات بريم تا همه خلوتيان جام صبوحی گيرند چنگ صبحی به در پير مناجات بريم با تو آن عهد که در وادی ايمن بستيم…