دسته: شعرا
-
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم
غزل ۳۷۸ ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم جامه کس سيه و دلق خود ازرق نکنيم عيب درويش و توانگر به کم و بيش بد است کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنيم رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنيم سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنيم شاه اگر…
-
ما شبی دست برآريم و دعايی بکنيم
غزل ۳۷۷ ما شبی دست برآريم و دعايی بکنيم غم هجران تو را چاره ز جايی بکنيم دل بيمار شد از دست رفيقان مددی تا طبيبش به سر آريم و دوايی بکنيم آن که بی جرم برنجيد و به تيغم زد و رفت بازش آريد خدا را که صفايی بکنيم خشک…
-
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشيم
غزل ۳۷۶ دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشيم سخن اهل دل است اين و به جان بنيوشيم نيست در کس کرم و وقت طرب میگذرد چاره آن است که سجاده به می بفروشيم خوش هواييست فرح بخش خدايا بفرست نازنينی که به رويش می گلگون نوشيم ارغنون…