دسته: شعرا
-
افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن
غزل ۳۹۰ افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن مقدمش يا رب مبارک باد بر سرو و سمن خوش به جای خويشتن بود اين نشست خسروی تا نشيند هر کسی اکنون به جای خويشتن خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن…
-
چو گل هر دم به بويت جامه در تن
غزل ۳۸۹ چو گل هر دم به بويت جامه در تن کنم چاک از گريبان تا به دامن تنت را ديد گل گويی که در باغ چو مستان جامه را بدريد بر تن من از دست غمت مشکل برم جان ولی دل را تو آسان بردی از من به قول…
-
بهار و گل طرب انگيز گشت و توبه شکن
غزل ۳۸۸ بهار و گل طرب انگيز گشت و توبه شکن به شادی رخ گل بيخ غم ز دل برکن رسيد باد صبا غنچه در هواداری ز خود برون شد و بر خود دريد پيراهن طريق صدق بياموز از آب صافی دل به راستی طلب آزادگی ز سرو چمن ز دستبرد…