دسته: شعرا
-
شاه شمشادقدان خسرو شيرين دهنان
غزل ۳۸۷ شاه شمشادقدان خسرو شيرين دهنان که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان مست بگذشت و نظر بر من درويش انداخت گفت ای چشم و چراغ همه شيرين سخنان تا کی از سيم و زرت کيسه تهی خواهد بود بنده من شو و برخور ز همه سيمتنان کمتر…
-
خدا را کم نشين با خرقه پوشان
غزل ۳۸۶ خدا را کم نشين با خرقه پوشان رخ از رندان بیسامان مپوشان در اين خرقه بسی آلودگی هست خوشا وقت قبای می فروشان در اين صوفی وشان دردی نديدم که صافی باد عيش دردنوشان تو نازک طبعی و طاقت نياری گرانیهای مشتی دلق پوشان چو مستم کردهای…
-
يا رب آن آهوی مشکين به ختن بازرسان
غزل ۳۸۵ يا رب آن آهوی مشکين به ختن بازرسان وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان دل آزرده ما را به نسيمی بنواز يعنی آن جان ز تن رفته به تن بازرسان ماه و خورشيد به منزل چو به امر تو رسند يار مه روی مرا نيز به من بازرسان …