دسته: شعرا
-
نغمهٔ همدرد
نغمهٔ همدرد آینهٔ خورشید از آن اوج بلند شب رسید از ره و آن آینهٔ خرد شده شد پرکنده و در دامن افلاک نشست تشنهام امشب، اگر باز خیال لب تو خواب نفرستد و از راه سرابم نبرد کاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب شبنم زلف تو را نوشم و خوابم نبرد…
-
یاد
یاد هرگز فراموشم نخواهد گشت، هرگز آن شب که عالم، عالم لطف و صفا بود من بودم و توران و هستی لذتی داشت وز شوق چشمک میزد و رویش به ما بود ماه از خلال ابرهای پاره پاره چون آخرین شبهای شهریور صفا داشت آن شب که بود از اولین شبهای مرداد بودیم ما بر…
-
خفتگان
خفتگان خفتگان نقش قالی، دوش با من خلوتی کردند رنگشان پرواز کرده با گذشت سالیان دور و نگاه این یکیشان از نگاه آن دگر مهجور با من و دردی کهن، تجدید عهد صحبتی کردند من به رنگ رفتهشان، وز تار و پود مردهشان بیمار و نقوش در هم و افسردهشان، غمبار خیره ماندم سخت و…