دسته: شعرا
-
سرود پناهنده
سرود پناهنده نجوا کنان به زمزمه سرگرممردی ست با سرودی غمناکخسته دلی، شکسته دلی، بیزاراز سر فکنده تاج عرب بر خاکاین شرزه شیر بیشهٔ دین، آیت خدابی هیچ باک و بیم و اداسوی عجم کشیده دلش، از عرب جداامشب به جای تاج عرب شوق کوچ به سر داردآهسته میسراید و با خویشامشب سرود و سر…
-
شیر
شیر شب آمد مرا وقت غریدن است گه کار و هنگام گردیدن است به من تنگ کرده جهان جای را از این بیشه بیرون کشم پای را حرام است خواب بر آرم تن زردگون زین مغاک بغرم بغریدنی هولناک که ریزد ز هم کوهساران همه بلرزد تن جویباران همه نگردند شاد نگویند تا شیر خوابیده…
-
پاسخ
پاسخ چه میکنی؟ چه میکنی؟درین پلید دخمههاسیاهها، کبودهابخارها و دودها؟ببین چه تیشه میزنیبه ریشهٔ جوانیتبه عمر و زندگانیتبه هستیت، جوانیتتبه شدی و مردنیبه گورکن سپردنیچه میکنی؟ چه میکنی؟چه میکنم؟ بیا ببینکه چون یلان تهمتنچه سان نبرد میکنماجاق این شراره راکه سوزد و گدازدمچو آتش وجود خودخموش و سرد میکنمکه بود و کیست دشمنم؟یگانه دشمن جهانهم…