دسته: شعرا
-
تا صبح دمان
تا صبح دمان تا صبح دمان، در این شب گرم افروخنه ام چراغ، زیراک می خواهم بر کشم به جا تر دیواری در سرای کوران. بر ساخته ام، نهاده کوری انگشت که عیب هاست با آن دارد به عتاب کور دیگر پرسش که چراست این، چرا آن. وین گونه به خشت می نهم خشت در…
-
چراغ
چراغ پیت پیت … چراغ را در آخرین دم سوزش هر دم سماجتی ست. با او به گردش شب دیرین پنهان شکایتی ست. او داستان یاس و امیدی ست چون لنگری ز ساعت با او به تن تکان. تشییع می کند دم سوزان رفته را وز سردی ای که بیم می افزاید. آن چیزهاش کاندر…
-
هاد
هاد طوفان زده ست هیات دریا و انگیخته نهفت صدایی در گوشه ها نهان دریای بی کران. اندیشه های گوش ات را با گوش های پر شده ز اندیشه های دور می دار جفت. با آن صدا نهفت می باش هم نوا. با آن خبر که هیات دریای تیره گفت. دور آمدش ره و دیر…