دسته: شعرا
-
قاصدک
قاصدک قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟ از کجا وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، اما،اما گرد بام و در من بی ثمر میگردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل…
-
باد می گردد
باد می گردد باد می گردد و در باز و چراغ ست خموش خانه ها یک سره خالی شده در دهکده اند. بیمناک ست به ره بار به دوشی که به پل راه خود می سپرد. پای تا سر شکم مان تا شبشان شاد و آسان گذرد. بگسلیده ست در اندوده دود پایه دیواری. از…
-
جاده خاموش است
جاده خاموش است جاده خاموش ست، هر گوشه ای شب، هست در جنگل. تیرگی صبح از پی اش تازان رخنه ای بیهوده می جوید. یک نفر پوشیده در کنجی با رفیق اش قصه پوشیده می گوید. بر در شهر آمد آخر کاروان ما زه راه دور -می گوید- با لقای کاروان ما، چنان کارایش پاکیزه…