دسته: شعرا
-
قصیده شماره سه
در مدح شیخ عزیزالدین محمد الحاجی اگر وقت سحر بادی ز کوی یار در جنبد دل بیمار مشتاقان ز هر سو زار در جنبد ور از زلفش صبا بویی به کوی بیدلان آرد ز هر کویی دو صد بیدل روان افگار در جنبد ز باد کوی او در دم دل رنجور جان یابد ز…
-
شب است
شب است شب است، شبی بس تیرگی دمساز با آن. به روی شاخ انجیر کهن « وگ دار» می خواند، به هر دم خبر می آورد طوفان و باران را. و من اندیشناکم. شب است، جهان با آن، چنان چون مرده ای در گور. و من اندیشناکم باز: ـــ اگر باران کند سرریز از…
-
مرغ شباویز
مرغ شباویز به شب آویخته مرغ شباویز مدامش کار رنج افزاست، چرخیدن. اگر بی سود می چرخد وگر از دستکار شب، درین تاریکجا، مطرود می چرخد… به چشمش هر چه می چرخد، ـــ چو او بر جای ـــ زمین، با جایگاهش تنگ. و شب، سنگین و خونالود، برده از نگاهش رنگ و جاده های…