دسته: شعرا
-
۱۴۲. ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت
غزل 142 ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت زیبا نتواند دید الا نظر پاکت گر منزلتی دارم بر خاک درت میرم باشد که گذر باشد یک روز بر آن خاکت دانم که سرم روزی در پای تو خواهد شد هم در تو گریزندم دست من و فتراکت ای چشم خرد حیران در…
-
۱۴۱. هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
غزل 141 هر که دلارام دید از دلش آرام رفت چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیم پرده برانداختی کار به اتمام رفت ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت …
-
۱۴۰. چشمت چو تیغ غمزه خونخوار برگرفت
غزل 140 چشمت چو تیغ غمزه خونخوار برگرفت با عقل و هوش خلق به پیکار برگرفت عاشق ز سوز درد تو فریاد درنهاد مؤمن ز دست عشق تو زنار برگرفت عشقت بنای عقل به کلی خراب کرد جورت در امید به یک بار برگرفت شوری ز وصف روی تو در خانگه فتاد…