دسته: شعرا
-
گنجینه دل
گنجینه دل چشم فروبسته اگر وا کنی درتو بود هر چه تمنا کنی عافیت از غیر نصیب تو نیست غیر تو ای خسته طبیب تونیست از تو بود راحت بیمار تو نیست به غیر از تو پرستار تو همدم خود شو که حبیب خودی چاره خود کن که طبیب خودی غیر که غافل ز دل…
-
گل یخ
گل یخ به دیماه کز گشت گردان سپهر سحاب افکند پرده بر روی مهر ز دم سردی ابر سنجاب پوش ردای قصب کوه گیرد بهدوش جهان پوشد از برف سیمین حریر کشد پرده سیمگون آبگیر شود دامن باغ از گل تهی چمن ماند از زلف سنبل تهی دا آن فتنه انگیز طوفان مرگ که نه…
-
سوگند
سوگند لاله رویی بر گل سرخی نگاشت کز سیه چشمان نگیرم دلبری از لب من کس نیابد بوسه ای وز کف من کس ننوشد ساغری تا نبفتد پایش اندر بند ها یاد کرد آن تازه گل سوگند ها ناگهان باد صبا دامن کشان سوی سرو و لاله شمشاد رفت فارغ از پیمان نگشته نازنین کز…