دسته: شعرا
-
۱۶۴. دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد
غزل 164 دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد ابری که در بیابان بر تشنهای ببارد ای بوی آشنایی دانستم از کجایی پیغام وصل جانان پیوند روح دارد سودای عشق پختن عقلم نمیپسندد فرمان عقل بردن عشقم نمیگذارد باشد که خود به رحمت یاد آورند ما را ور نه کدام قاصد پیغام…
-
۱۶۳. هر که می با تو خورد عربده کرد
غزل 163 هر که می با تو خورد عربده کرد هر که روی تو دید عشق آورد زهر اگر در مذاق من ریزی با تو همچون شکر بشاید خورد آفرین خدای بر پدری که تو فرزند نازنین پرورد لایق خدمت تو نیست بساط روی باید در این قدم گسترد خواستم گفت…
-
۱۶۲. طرفه میدارند یاران صبر من بر داغ و درد
غزل 162 طرفه میدارند یاران صبر من بر داغ و درد داغ و دردی کز تو باشد خوشترست از باغ ورد دوستانت را که داغ مهربانی دل بسوخت گر به دوزخ بگذرانی آتشی بینند سرد حاکمی گر عدل خواهی کرد با ما یا ستم بندهایم ار صلح خواهی جست با ما یا نبرد…