دسته: شعرا
-
۱۸۵. کسی به عیب من از خویشتن نپردازد
غزل 185 کسی به عیب من از خویشتن نپردازد که هر که مینگرم با تو عشق میبازد فرشتهای تو بدین روشنی نه آدمیی نه آدمیست که بر تو نظر نیندازد نه آدمی که اگر آهنین بود شخصی در آفتاب جمالت چو موم بگدازد چنین پسر که تویی راحت روان پدر سزد…
-
۱۸۴. دلم دل از هوس یار بر نمیگیرد
غزل 184 دلم دل از هوس یار بر نمیگیرد طریق مردم هشیار بر نمیگیرد بلای عشق خدایا ز جان ما برگیر که جان من دل از این کار بر نمیگیرد همیگدازم و میسازم و شکیباییست که پرده از سر اسرار بر نمیگیرد وجود خسته من زیر بار جور فلک جفای یار…
-
۱۸۳. کدام چاره سگالم که با تو درگیرد
غزل 183 کدام چاره سگالم که با تو درگیرد کجا روم که دل من دل از تو برگیرد ز چشم خلق فتادم هنوز و ممکن نیست که چشم شوخ من از عاشقی حذر گیرد دل ضعیف مرا نیست زور بازوی آن که پیش تیر غمت صابری سپر گیرد چو تلخ عیشی…