دسته: شعرا
-
گواه دل
گواه دل ساغر از دست ظریف تو، گناهی نبود جز سر کوی تو ای دوست، پناهی نبود درِ امّید ز هر سوی به رویم بسته است جز در میکده امّید به راهی نبود آنکه از باده عشق تو، لبی تازه نمود ملک هستی بر چشمش پرِ کاهی نبود گر تو…
-
کعبه عشق
کعبه عشق از دلبرم به بتکده، نام و نشان نبود در کعبه نیز جلوهای از او عیان نبود در خانقاه، ذکری از آن گلعذار نیست در دیر و در کنیسه، کلامی از آن نبود در مَدْرسِ فقیه به جز قیل و قال نیست در دادگاه، هیچ از او داستان نبود …
-
سلطان عشق
سلطان عشق گر سوز عشق در دل ما رخنه گر نبود سلطان عشق را به سوی ما نظر نبود جان در هوای دیدن دلدار دادهام باید چه عذر خواست، متاع دگر نبود آن سر که در وصال رخ او، به باد رفت گر مانده بود، در نظر یار سر نبود …