دسته: شعرا
-
آتش عشق
آتش عشق کیست کآشفته آن زلف چلیپا نشود دیده ای نیست که بیند تو و شیدا نشود ناز کن، ناز که دلها همه در بند تواند غمزه کن، غمزه که دلبر چو تو پیدا نشود رُخ نما تا همه خوبان خجل از خویش شوند گر کشی پرده ز رُخ، کیست که…
-
روز وصل
روز وصل غم مخور، ایّام هجران رو بهپایان میرود این خماری از سر ما میگساران می رود پرده را از روی ماه خویش، بالا میزند غمزه را سر میدهد، غم از دل و جان میرود بلبل اندر شاخسار گل هویدا میشود زاغ با صد شرمساری از گلستان میرود محفل از…
-
زنجیر دل
زنجیر دل جز گل روی تو، امّید به جایی نبود درد عشق است، به غیر تو دوایی نبود بنده موی توام، دست فشانی نرسد راهی کوی توام، راهنمایی نبود حلقه زلف تو زنجیر دل غمگین است از دلم جز رُخ تو حلقه گشایی نبود صوفی صافی از این میکده بیرون…