دسته: شعرا
-
مستی نیستی
مستی نیستی در محضر شیخ، یادی از یار نبود در خانقه از آن صنم آثار نبود در دیر و کلیسا و کنیس و مسجد از ساقی گلعذار دیار نبود سرّی که نهفته است در ساغر می با اهل خِرد، جرأت گفتار نبود دردی که ز عشق، در دلِ می زده…
-
طریق عشق
طریق عشق فراق آمد و از دیدگان، فروغ ربود اگر جفا نکند یار، دوستیش چه سود؟ طلوع صبح سعادت، فرا رسد که شبش یگانه یار، به خلوت بداد اذن ورود طبیبِ دردِ من، آن گلرخ جفا پیشه به روی من دری از خانقاه خود نگشود از آن دمی که دل…
-
دریای فنا
دریای فنا کاش، روزی به سر کوی توام منزل بود که در آن شادی و اندوه، مراد دل بود کاش، از حلقه زلفت، گرهی در کف بود که گره بازکن عقده هر مشکل بود دوش کز هجر تو دلْ حالت ظلمتکده داشت یاد تو، شمع فروزنده آن محفل بود دوستان…