دسته: شعرا
-
۲۳۳. روندگان مقیم از بلا نپرهیزند
غزل 233 روندگان مقیم از بلا نپرهیزند گرفتگان ارادت به جور نگریزند امیدواران دست طلب ز دامن دوست اگر فروگسلانند در که آویزند مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیست که اهل معرفت از تو نظر بپرهیزند نشان من به سر کوی میفروشان ده من از کجا و کسانی که…
-
۲۳۲. دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند
غزل 232 دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند هزار فتنه به هر گوشهای برانگیزند چگونه انس نگیرند با تو آدمیان که از لطافت خوی تو وحش نگریزند چنان که در رخ خوبان حلال نیست نظر حلال نیست که از تو نظر بپرهیزند غلام آن سر و پایم که از لطافت…
-
۲۳۱. تو آن نهای که دل از صحبت تو برگیرند
غزل 231 تو آن نهای که دل از صحبت تو برگیرند و گر ملول شوی صاحبی دگر گیرند و گر به خشم برانی طریق رفتن نیست کجا روند که یار از تو خوبتر گیرند به تیغ اگر بزنی بیدریغ و برگردی چو روی باز کنی دوستی ز سر گیرند هلاک نفس به…