دسته: شعرا
-
۱۳. وه که گر من بازبینم روی یار خویش را
غزل 13 وه که گر من بازبینم روی یار خویش را تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را یار بارافتاده را در کاروان بگذاشتند بیوفا یاران که بربستند بار خویش را مردم بیگانه را خاطر نگه دارند خلق دوستان ما بیازردند یار خویش را همچنان امید میدارم که بعد از داغ…
-
۱۲. دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را
غزل 12 دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را شب همه شب انتظار صبح رویی میرود کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را گر من از…
-
۱۱. وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را
غزل 11 وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را ساقی بیار آن جام می مطرب بزن آن ساز را امشب که بزم عارفان از شمع رویت روشن است آهسته تا نبود خبر رندان شاهدباز را دوش ای پسر می خوردهای چشمت گواهی میدهد باری حریفی جو که او مستور دارد راز…