دسته: شعرا
-
۱۳۰. دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت
غزل 130 دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت ابر چشمم بر رخ از سودای دل سیلاب داشت در تفکر عقل مسکین پایمال عشق شد با پریشانی دل شوریده چشم (چشمم) خواب داشت کوس غارت زد فراقت گرد شهرستان دل شحنه عشقت سرای عقل در طبطاب داشت نقش نامت…
-
۵۷۵. ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد
شماره 575 ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد الا ای ماه تابانم تو را خانه کجا باشد الا ای قادر قاهر ز تن پنهان به دل ظاهر زهی پیدای پنهانم تو را خانه کجا باشد تو گویی خانه خاقان بود دلهای مشتاقان مرا دل نیست ای جانم تو را…
-
۵۷۴. مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
شماره 574 مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد قیامتهای پرآتش ز هر سویی برانگیزد دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فروسوزد دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نگریزد ملکها را چه مندیلی به دست خویش درپیچد چراغ لایزالی را چو قندیلی درآویزد چو شیری سوی جنگ آید…