دسته: پروین اعتصامی
-
بازی زندگی
بازی زندگی عدسی وقت پختن، از ماشی روی پیچید و گفت این چه کسی است ماش خندید و گفت غره مشو زانکه چون من فزون و چون تو بسی است هر چه را میپزند، خواهد پخت چه تفاوت که ماش یا عدسی است جز تو در دیگ، هر چه ریختهاند تو گمان میکنی که خار…
-
باد بروت
باد بروت عالمی طعنه زد به نادانی که بهر موی من دو صد هنر است چون توئی را به نیم جو نخرند مرد نادان ز چارپا بتر است نه تن این، بر دل تو بار بلاست نه سر این، بر تن تو درد سر است بر شاخ هنر چگونه خوری تو که کارت همیشه خواب…
-
ای مرغک
ای مرغک ای مرغک خرد، ز اشیانه پرواز کن و پریدن آموز تا کی حرکات کودکانه در باغ و چمن چمیدن آموز رام تو نمیشود زمانه رام از چه شدی، رمیدن آموز مندیش که دام هست یا نه بر مردم چشم، دیدن آموز شو روز بفکر آب و دانه هنگام شب، آرمیدن آموز از لانه…