دسته: غزل
-
۱۶۷. کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را
غزل شماره 167 کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را ای مسیح از پی پرسیدن رنجور بیا دست خود بر سر رنجور بنه که چونی از گناهش بمیندیش و به کین دست مخا آنک خورشید بلا بر سر او تیغ زدست گستران بر سر او سایه احسان و رضا …
-
۱۶۶. چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا
غزل شماره 166 چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا صنمی که بر جمالش دو جهان نثار بادا ز بگاه میر خوبان به شکار میخرامد که به تیر غمزه او دل ما شکار بادا به دو چشم من ز چشمش چه پیامهاست هر دم که دو چشم از پیامش خوش…
-
۱۶۵. اگر آن میی که خوردی به سحر نبود گیرا
غزل شماره 165 اگر آن میی که خوردی به سحر نبود گیرا بستان ز من شرابی که قیامتست حقا چه تفرج و تماشا که رسد ز جام اول دومش نعوذبالله چه کنم صفت سوم را غم و مصلحت نماند همه را فرود راند پس از آن خدای داند که کجا کشد تماشا…