دسته: غزل
-
۱۸۸. بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی
غزل شماره 188 این جا کسیست پنهان خود را مگیر تنها بس تیز گوش دارد مگشا به بد زبان را بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی هر صورت خیالت از وی شدست پیدا هر جا که چشمه باشد باشد مقام پریان بااحتیاط باید بودن تو را در آن جا این…
-
۱۸۷. از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
غزل شماره 187 از سینه پاک کردم افکار فلسفی را در دیده جای کردم اشکال یوسفی را نادر جمال باید کاندر زبان نیاید تا سجده راست آید مر آدم صفی را طوری چگونه طوری نوری چگونه نوری هر لحظه نور بخشد صد شمع منطفی را خورشید چون برآید هر ذره…
-
۱۸۶. ای میرآب بگشا آن چشمه روان را
غزل شماره 186 ای میرآب بگشا آن چشمه روان را تا چشمها گشاید ز اشکوفه بوستان را آب حیات لطفت در ظلمت دو چشم است زان مردمک چو دریا کردست دیدگان را هرگز کسی نرقصد تا لطف تو نبیند کاندر شکم ز لطفت رقص است کودکان را اندر شکم چه باشد و…