دسته: غزل
-
۳۹۰. ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست
شماره 390 ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست میر مست و خواجه مست و یار مست اغیار مست باغبانا رعد مطرب ابر ساقی گشت و شد باغ مست و راغ مست و غنچه مست و خار مست آسمانا چند گردی گردش عنصر ببین آب مست و باد مست و خاک…
-
۳۸۹. چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست
شماره 389 چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست گر چه با من مینشینی چون چنینی سود نیست چون دهانت بسته باشد در جگر آتش بود در میان جو درآیی آب بینی سود نیست چونک در تن جان نباشد صورتش را ذوق نیست چون نباشد نان و نعمت صحن و سینی…
-
۳۸۸. خدمت بیدوستی را قدر و قیمت هست نیست
شماره 388 خدمت بیدوستی را قدر و قیمت هست نیست خدمت اندر دست هست و دوستی در دست نیست دوستی در اندرون خود خدمتی پیوسته است هیچ خدمت جز محبت در جهان پیوست نیست ور تو مستی مینمایی در محبت چون نهای عشق گوید دوغ خورد و دوغ خورد او مست نیست…