دسته: غزل
-
۳۹۳. جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست
شماره 393 جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست هر حریفی کو بخسبد والله از اصحاب نیست روی بستان را نبیند راه بستان گم کند هر که او گردان و نالان شیوه دولاب نیست ای بجسته کام دل اندر جهان آب و گل میدوانی سوی آن جو کاندر آن جو آب…
-
۳۹۲. گر ندید آن شادجان این گلستان را شاد چیست
شماره 392 گر ندید آن شادجان این گلستان را شاد چیست گر نه لطف او بود پس عیش را بنیاد چیست گر خرابات ازل از تاب رویش پر نگشت پس هزاران صومعه در محو جان آباد چیست جان ما با عشق او گر نی ز یک جا رستهاند جان بااقبال ما با…
-
۳۹۱. مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست
شماره 391 مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست وان حیات باصفای باوفا مست آمدست گر لباس قهر پوشد چون شرر بشناسمش کو بدین شیوه بر ما بارها مست آمدست آب ما را گر بریزد ور سبو را بشکند ای برادر دم مزن کاین دم سقا مست آمدست میفریبم…