دسته: قصیده
-
قصیده شماره ۲۸
قصیده شماره 28 نالم ز دل چو نای من اندر حصار نای پستی گرفت همت من زین بلندجای آرد هوای نای مرا نالههای زار جز نالههای زار چه آرد هوای نای؟ گردون به درد و رنج مرا کشته بود اگر پیوند عمر من نشدی نظم جانفزای نی نی ز حصن نای بیفزود جاه من داند…
-
قصیده شماره ۲۹
قصیده شماره 29 ای لاوهور ویحک بی من چگونهای بیآفتاب روشن، روشن چگونهای ای باغ طبع نظم من آراسته ترا بیلاله و بنفشه و سوسن چگونهای ناگه عزیز فرزند از تو جدا شده است با درد او به نوحه و شیون چگونهای بر پای من دو بند گران است چون تنی بیجان شده، تو اکنون…
-
قصیده شماره ۳۰
قصیده شماره 30 ای ابر گه بگریی و گه خندی کس داندت چگونهای و چندی؟ گه قطرهای ز تو بچکد گاهی باران شوی چه نادره آوندی بنداخت بحر آن چه تو برچیدی بگزید خاک آن چه تو بفکندی بر کوهی و به گونهٔ دریایی بر بحری و به شکل دماوندی گاهی به بانگ رعد همی…