دسته: شهریار
-
۷
7 بر حق مردم است جوانمرد را نظر حیدربابا ، ایگیت اَمَک ایتیرمز جاى فسوس نیست که عمر است در گذر عؤموْر کئچر ، افسوس بَرَه بیتیرمز نامردْ مرد ، عمر به سر مى برد مگر ! نامرد اوْلان عؤمرى باشا یئتیرمز در مهر و در وفا ، به خدا ، جاودانه ایم بیزد…
-
۸
8 میراَژدَر آن زمان که زند بانگِ دلنشین حیدربابا ، میراژدر سَسلننده شور افکند به دهکده ، هنگامه در زمین کَند ایچینه سسدن – کوْیدن دوْشنده از بهر سازِ رستمِ عاشق بیا ببین عاشیق رستم سازین دیللندیرنده بى اختیار سوى نواها دویدنم یادوندادى نه هؤلَسَک قاچاردیم چون مرغ پرگشاده بدانجا رسیدنم قوشلار تکین قاناد آچیب…
-
۹
۹ در سرزمینِ شنگل آوا ، سیبِ عاشقان شنگیل آوا یوردى ، عاشیق آلماسى رفتن بدان بهشت و شدن میهمانِ آن گاهدان گئدوب ، اوْردا قوْناق قالماسى با سنگ ، سیب و بِهْ زدن و ، خوردن آنچنان ! داش آتماسى ، آلما ، هیوا سالماسى در خاطرم چو خواب خوشى ماندگار شد قالیب شیرین…