دسته: سعدی
-
۱۴۳. این که تو داری قیامتست نه قامت
غزل 143 این که تو داری قیامتست نه قامت وین نه تبسم که معجزست و کرامت هر که تماشای روی چون قمرت کرد سینه سپر کرد پیش تیر ملامت هر شب و روزی که بی تو میرود از عمر بر نفسی میرود هزار ندامت عمر نبود آن چه غافل از تو نشستم…
-
۱۴۲. ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت
غزل 142 ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت زیبا نتواند دید الا نظر پاکت گر منزلتی دارم بر خاک درت میرم باشد که گذر باشد یک روز بر آن خاکت دانم که سرم روزی در پای تو خواهد شد هم در تو گریزندم دست من و فتراکت ای چشم خرد حیران در…
-
۱۴۱. هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
غزل 141 هر که دلارام دید از دلش آرام رفت چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیم پرده برانداختی کار به اتمام رفت ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت …