دسته: سعدی
-
۱۷۱. مگر نسیم سحر بوی یار من دارد
غزل 171 مگر نسیم سحر بوی یار من دارد که راحت دل امیدوار من دارد به پای سرو درافتادهاند لاله و گل مگر شمایل قد نگار من دارد نشان راه سلامت ز من مپرس که عشق زمام خاطر بیاختیار من دارد گلا و تازه بهارا تویی که عارض تو طراوت گل و…
-
۱۷۰. غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد
غزل 170 غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد مرا گر دوستی با او به دوزخ میبرد شاید به نقد اندر بهشتست آن که یاری مهربان دارد کسی را کاختیاری هست و محبوبی و مشروبی مراد از بخت و حظ از عمر…
-
۱۶۹. تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد
غزل 169 تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد تو را که هر چه مرادست میرود از پیش ز بی مرادی امثال ما چه غم دارد تو پادشاهی گر چشم پاسبان همه شب به خواب درنرود پادشا چه غم دارد خطاست این که…