دسته: سعدی
-
۲۵۵. تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود
غزل 255 تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود گمان مبر که برآید ز خام هرگز دود چو هر چه میرسد از دست اوست فرقی نیست میان شربت نوشین و تیغ زهرآلود نسیم باد صبا بوی یار من دارد چو باد خواهم از این پس به بوی او پیمود همیگذشت و…
-
۲۵۴. اخترانی که به شب در نظر ما آیند
غزل 254 اخترانی که به شب در نظر ما آیند پیش خورشید محال است که پیدا آیند همچنین پیش وجودت همه خوبان عدمند گر چه در چشم خلایق همه زیبا آیند مردم از قاتل عمدا بگریزند به جان پاکبازان بر شمشیر تو عمدا آیند تا ملامت نکنی طایفه رندان را که جمال…
-
۲۵۳. به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند
غزل 253 به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند هزار بادیه سهلست اگر بپیمایند طریق عشق جفا بردن است و جانبازی دگر چه چاره که با زورمند برنایند اگر به بام برآید ستاره پیشانی چو ماه عید به انگشتهاش بنمایند در گریز نبستهست لیکن از نظرش کجا روند اسیران که بند…