دسته: سعدی
-
۵۹
حکایت پنجاه و نهم شیطان نمی تواند بر خداپرستان واقعی تسلط پیدا کند و پادشاهان بر درویشان وامش مده آنکه بینمازست گر چه دهنش زفاقه بازست کو فرض خدا نمیگزارد از قرضِ تو نیز غم ندارد امروز دو مَرده بیش گیرد مِرکَن فردا گوید تَربی از اینجا برکن
-
۶۰
حکایت شصتم آنکه در راحت و تنعم زیست او چه داند که حال گرسنه چیست ای که بر مرکب تازنده سواری هشدار که خر خارکش مسکین در آب و گلست
-
۶۱
حکایت شصت و یکم درویش ضعیف حال را در خشکی تنگ سال مپرس که چونی الا بشرط آن که مرهم ریشش بنهی و معلومی پیشش. خری که بینی و باری به گل درافتاده به دل بر او شفقت کن ولی مرو به سرش کنون که رفتی و پرسیدیش که چون افتاد میان ببند و…