دسته: سعدی
-
۲۹
حکایت بیست و نهم ده آدمی بر سفره ای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم بسر نبرند. حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر. حکما گفته اند توانگری به قناعت به از توانگری به بضاعت روده تنگ به یک نان تهی پرگردد نعمت روی زمین پر نکند دیده…
-
۳۰
حکایت سی ام هر چیزی راحت به دست آید عمر کوتاهی دارد و زود از دست می رود خاکِ مشرق شنیدهام که کُنند به چهل سال کاسهای چینی صد بهروزی کنند در مَردَشت لاجرم قیمتش همیبینی آنکه ناگاه کسی گشت، به چیزی نرسید وین به تمکین و فضیلت بگذشت از همه چیز…
-
۳۱
حکایت سی و یکم کارها به صبر بر آید و مستعجل به سر در آید به چشم خویش دیدم در بیابان که آهسته سبق برد از شتابان سمند باد پای از تک فرو ماند شتربان همچنان آسته میراند