دسته: سعدی
-
۲۶
حکایت بیست و ششم فریب دشمن مخور و غرور مداح مخر که این دام زرق نهاده است و آن دامن طمع گشاده احمق را ستایش خوش آید چون لاشه که در کعبشدمی فربه نماید. الا تا نشنوی مدح سخن گوی که اندک مایه نفعی از تو دارد
-
۲۷
حکایت بیست و هفتم متکلم را تا کسی عیب نگیرد سخنش صلاح نپذیرد مشو غره بر حسن گفتار خویش به تحسین نادان و پندار خویش
-
۲۸
حکایت بیست و هشتم همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال یکى یهود و مسلمان نزاع مى کردند چنانکه خنده گرفت از حدیث ایشانم به طیره گفت مسلمان گرین قباله من درست نیست خدایا یهود میرانم گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد بخود گمان نبرد هیچکس که…