دسته: باب هفتم در تأثیر تربیت
-
۷
حکایت هفتم یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همیگفت ای پسر چندان که تعلق خاطر آدمی زاد به روزیست اگر به روزی ده بودی به مقام از ملائکه در گذشتی روانت داد و طبع و عقل و ادراک جمال و نطق و رای و فکرت و هوش کنون پنداری ای ناچیز…
-
۸
حکایت هشتم پاعرابیی را دیدم که پسر را همیگفت یا بُنَّی اِنَّک مسئولٌ یومَ القیامةِ ماذا اکتَسَبتَ و لا یُقالُ بمن انتسبتَ یعنی ترا خواهند پرسید که عملت چیست نگویند پدرت کیست. جامه کعبه را که مى بوسند او نه از کرم پیله نامى شد با عزیزی نشست روزی چند لاجرم همچنو گرامی شد
-
۹
حکایت نهم در تصانیف حکما آرودهاند که کژدم را ولادت معهود نیست چنان که دیگر حیوانان را، بل احشای مادر را بخورند و شکمش را بدرند و راه صحرا گیرند و آن پوستها که در خانه کژدم بینند اثر آنست. باری این نکته پیش بزرگی همیگفتم، گفت دل من بر صدق این سخن گواهی…