حکایت هفتم

 

یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی‌گفت ای پسر چندان که تعلق خاطر آدمی زاد به روزیست اگر به روزی ده بودی به مقام از ملائکه در گذشتی

روانت داد و طبع و عقل و ادراک
جمال و نطق و رای و فکرت و هوش

کنون پنداری ای ناچیز همت
که خواهد کردنت روزی فراموش


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *