دسته: غزل
-
۷۷. بر من که صبوحی زدهام خرقه حرامست
غزل 77 بر من که صبوحی زدهام خرقه حرام است ای مجلسیان راه خرابات کدام است هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند ما را غمت ای ماه پری چهره تمام است برخیز که در سایه سروی بنشینیم کان جا که تو بنشینی بر سرو قیام است دام دل صاحب نظرانت…
-
۷۶. یارا بهشت صحبت یاران همدمست
غزل 76 یارا بهشت صحبت یاران همدمست دیدار یار نامتناسب جهنمست هر دم که در حضور عزیزی برآوری دریاب کز حیات جهان حاصل آن دمست نه هر که چشم و گوش و دهان دارد آدمیست بس دیو را که صورت فرزند آدمست آنست آدمی که در او حسن سیرتی یا لطف…
-
۷۵. کارم چو زلف یار پریشان و درهمست
غزل 75 کارم چو زلف یار پریشان و درهمست پشتم به سان ابروی دلدار پرخمست غم شربتی ز خون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرمست تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کمست زین سان که میدهد دل…